عمل چهار ساعته جراحی که مرا پیر کرد war Surgery

 

 

 

Concentrating surgeons performing operation in operating room

سال ۱۳۶۵ بود در یکی از روزهای تیرماه آنسال ساعت ۸ صبح مرا به اورژانس بیمارستان پایگاه چهارم شکاری دزفول احضار کردند.یک مجروح جنگی جوان ۲۴ساله بور و بلوند.

در تمام طول جنگ تقریبا هر روز چنین مجروحینی داشتم شاید در آنروز این چندمین هزار عمل جراحی بود که انجام میدادم ولی موحش ترین آنها همین است که اینک شرح آنرا می‌نویسم.

جوان مجروح در روی برانکارد در دریایی از خون غوطه میخورد سوراخی در قفسه صدری سمت چپ داشت که بشدت و تحت فشار پانسمان شده بود و تمام مجموعه چسب و پانسمان خیس خون شده بود.

حداقل کار یک چست تیوب ( لوله ای که داخل قفسه صدری گذاشته میشود و سر لوله زیر آب شیشه قرار میگیرد برای ایجاد فشار منفی ) بود که در خطوط جلوی جبهه جنگ Battled field front line برای این بیمار گذاشته بودند ولی این چهارمین شیشه بود که از خون داشت پر میشد این بدان معنی است که دیگر نمیتوان بامید چست تیوب نشست و باز کردن قطعی است .

آنقدر وضع خراب بود که گفتم عکس نمی خواهم اگه قراره این عکس را من ببینم عکس رادیولوژی نمیخوام دیگه وقت اینکارها نیست.

مجروح جنگی را باتاق عمل بردند و با فشار خون ۵ روی تخت اتاق عمل خواباندند و بیهوش کردند.

رفتم دست بشویم…. جراحان برای هر عملی ۵ دقیقه باید دست بشویند با برس و بتادین سپس ۵ دقیقه هم برای بستن ماسگ پوشیدن گان…لباس رسمی اتاق عمل…خشک کردن دستها پوشیدن دستکش و بستن گان توسط پرسنل اتاق عمل.

دکتر متخصص بیهوشی گفت فشار خون ۵ بود داره میرود روی ۴ یک کاری بکن فرصت دست شستن نیست.

تمام کارکنان بیمارستان هم ریخته بودند تو قسمت غیر استریل اتاق عمل که عاقبت کار را ببینند که این برای ما هم خوب نبود.

درهمین پایین رفتن فشار خون است که کلیه ها کم کم از کار میافتد.

صدای دکتر جمدار متخصص بیهوشی دوباره بلند شد یه کاری بکن فرصت دست شستن نیست.

کت وشلوار و پیراهن سفید اونم چه لباسهای تنم بود از میهمانی دیشب.

for copy

کت را بکناری انداختم و یک جفت دستکش دستم کرده و با یک ضربه چاقوی جراحی پوست و عضلات پکتورالیس ماژور و پکتورالیس مینور را بریده عضلات بین دنده ای را از هم دور کرده و توراکس را باز کردم که سیل خون چشمانم را تیر و تار کرده.

اکارتور را که دنده ها را از هم دور میکرد بین محل دو دنده فیکس کرده و دسته آنرا میچرخانیدم تا دنده ها از هم دور شوند و فضای کافی برای دیدن وعمل پیدا کنم با تمامی این تلاش ها فضایی باندازه یک لیوان را توانستم فراهم کنم.

.میدان دید تنگ و خونریزی شدید و اینکه در این گیر و دار ریه چپ با هرتنفس بیمار که البته تحت فشار ماشین بیهوشی بود و باد میشد و سد راه و دید و کار ما میشد و دوبار خالی از هوا میشد امان از من بریده بود آنقدر اینکار با سرعت انجام گرفت که در اثر کشش اکارتور صدای شکستن دنده بیمار آمد…مهم نیست باید زنده بماند.
ساکشن بکار افتاد با صدای چندش آور خون داخل توراکس را میمکید تا بشود محل خونریزی را دید.

با از دست دادن چنین حجم عظیمی از خون از دو کیسه خون بسرعت بوی خون میدادن اصلا نمی شد محل خونریزی را پیدا کنم آره احتمالا شریان پولمونری چپ سوراخ یا پاره شده بود.

با دست چپ رفتم تا ناف ریه شست و انگشت شماره ۲را بهم فشرده…. در جراحی انگشتان شماره دارند شریان  پولمونری چپ را در کنترل گرفتم اما کجا ؟ ۱۵ سانتیمتر در عمق حوضچه خونریزی با لمس البته نه با دید.

..چه زوری داشت این شریان کجا میتوان با این دید کم و این دریای خون کلامپ را وارد کرد و آنرا بست حالا در این معرکه شریان مامری اینترن هم بهمراه سه شریان های بین دنده ای اینترکستال خونریزی میکردند دست چپ که داشت بیحس می شد.

تکنیسین ها ی جراحی ریه چپ را بکناری گرفته بودند ولی تحت فشار ماشین تنفس مصنوعی باد میشد اگر ریه را بکناری نمی کشیدند همین فضای کوچک وکور را هم نداشتم…در آن لحظه که هردو دستم گیر بود…..چرا انسان بیشتر از دو دست نداره دلم میخواست پرنده بودم و با نوک خود شریان مامری اینترن را میگرفتم و میبستم .
چرا اینطور بود؟

ببینید اگر در جراحی لایه به لایه جلو بروی و وقت کافی داشته باشی عروق خونریزی دهنده را میبندی یا کلامپ میزنی یا با کوتر….میسوزانی ولی در این عمل که با سرعت برق تراکس باز شد چگونه میشه واگر چنین سرعتی نداشتیم بیمار از دست میرفت.

شدت خونریزیها و تشکیل لخته ها ی بزرگ باعث شیفت مدیاستن  یکی از خطرناکترین پیش آمدهای ممکن در خونریزیهای یکطرفه قفسه صدری بنام هموتراکس و تنشن نمو تراکس شده بود ..

.قسمت وسطی سینه Mediastinum جایی که قلب و پریکارد و عروق بزرگ خونی در آن قرار دارد جایی ترسناک برای جراحان…شیفت بطرف راست شده بود که اگر این شیفت و انحراف اصلاح نمی شد ورید اجوف تحتانی و ورید اجوف فوقانی … وناکاوا اینفریور و وناکاوا سوپریور..که جدار نازکی دارند خم و بسته میشد و دیگر خون از تنه و از سر بقلب بر نمیگشت دست چپم که بیحس شده بود و عنقریب رها میشد.

از تکنیسین جراحی که روبروی من بود، خواستم رایت انگل … نوعی کلامپ جراحی با زاویه ۹۰ درجه میباشد را داخل کرده و چشم بسته تا محل انگشتان دستم در عمق ببرد صرفا با لمس نه با دید باز. از بس خون تو دست و کارمان بود و ساکشن ( دستگاهی که خون و ترشحات را مثل اژدها میبلعد و بدور میریزد ) کفاف کار را نمی داد معلومه دیگه همه کارها با حدس و گمان و لمس صورت میگرفت.

..تلاش بی حاصلی بود… شریان مامری اینترن را که با دست روش فشار میآوردم رها کرده مثل کسی که دیگه ناچار است از ارتفایی بپرد و با رایت انگل عمق ناف ریه را نشانه کرده با لمس کنار انگشتان خود را یکدندانه بستم ظاهرا کار درست شد و خونریزی شریانی متوقف شد آمدم دست خسته و بیحس خودم را بالا بیاورم دیدم دادو بیداد لبه دستکش هم با کلامپ گرفته شده بود.

فکری مثل برق از ذهنم گذشت دست منکه در کلامپ در گیر نیست بلکه دستکش گیر است خوب میتونم دستم را از دستکش بیرون بیاورم و دستکش دیگری بپوشم و سپس یک ضد حال دردناک …. تو قبل از شروع عمل دست نشستی … حالا با این دستهای ناشسته می خوای تعویض دستکش بکنی اونهم داخل قفسه صدری دوتا دستت هم که کاملا آزاد است. مگه اینکه از دست سوم و چهارمت استفاده کنی.عجب.

پشتم تیر کشید طی سالها بتجربه دریافته بودم که هرگاه در یک عمل جراحی دست عزراییل را می پیچانم و او را نا امید پس می فرستم در چنان مشگلاتی در گیر که بمرگ بیمار رضایت میدهم. کاری نمیشه کرد پسره محکوم بمرگه.

فرشته مرگ دور س