درباره دکتر ناصر تابش

درباره دکتر ناصر تابش

ناصر تابش  در سال ۱۳۲۳ در شهر اصفهان متولد شد و در سال ۱۳۴۲ در حالیکه هنوز دیپلم خود را نگرفته بود به ارتش پیوست . تابش در اوائل خدمت ، بلافاصله دیپلم خود را گرفت و خود را آماده ورود به دانشگاه کرد . در سال ۱۳۴۷ به دانشکده پزشکی راه پیدا کرد ، و در سال ۱۳۵۴ با عنوان دکترای پزشکی فارغ التحصیل گردید . وی در جلسه ای که به منظور تعیین محل خدمت برگزار شد ، طی مسابقه ای به بهترین شهر ایران برنده گردید . در پایان جلسه چون هیچکس حاضر نشد به دورترین نقطه نیروهوائی برود از حق خود گذشت و به بندر جاسک که ایستگاه رادار نیرو هوائی بود اعزام گشت . بعد از چند سال خدمت در آن ناحیه دور افتاده ، به پایگاه هوائی اصفهان منتقل گردید . و سپس در امتحانات تخصصی پزشکی شرکت و قبول گردید . شروع دوره تخصصی  ، با برافروختن آتش جنگ تحمیلی مصادف گردید . پس از ۴ سال به عنوان متخصص جراحی عمومی ، به بهداری نیروی هوائی مراجعه کرد . رئیس وقت بهداری نیروی هوائی در آن زمان به او گفت : فقط یک پست برای تو داریم آنهم کربلای ایران . تابش منظور رئیس بهداری را متوجه نشد ، ولی در مآموریت محل خدمت وی ، پایگاه هوائی دزفول قید شده بود .  به دزفول رفت  . آنچه به وی واگذار گردیده بود ، حد مرزی عبد الخان تا ۳۰ کیلومتری خرم آباد . و آنچه به عنوان حوادث جنگی منطقه به وی واگذار شده بود ، سه شهر دزفول ، اندیمشک و شوش بود . تابش می گوید در منطقه شمال خوزستان هیچ دکتر جراح نبود و هرچه از قبل بود ، به شهرهای امن دیگر مهاجرت کرده بودند . حتی اعمال جراحی اورژانس مردم شهرها به گردن من بود . در این میان اعمال جراحی الکتیو و اورژانس تیپ نیروی زمینی ، و واحدهای پلیس و ژاندارمری وسپاه پاسداران و خانواده آنها در زمینه کار او بود .

uc2sوقتی شهرها مورد هجوم و بمباران دشمن قرار می گرفت ، همه مجروحین  به بیمارستان پایگاه هوایی آورده می شد . تابش در خاطرات خود می گوید : در بمباران هفت تپه و کارخانه قند ، صدها خانواده فرزندان مجروح خود را روی دست و با پای برهنه گریان و نالان بدون اینکه به اورژانس ببرند ، به اتاق عمل هجوم آوردند . در یک صحنه ، خانواده ها فرزندان مجروح خود را به داخل اتاق عمل پرتاب می کردند . و صحنه های رقت باری را بوجود می آوردند . اشاره به اینکه ، صدها مجروح جنگی در این بیمارستان و توسط وی تحت عمل جراحی قرار گرفتند . و امروز هیچ نشانی از اسامی بعضی از این مجروحین در دفاتر اتاق عمل و بخش به ثبت نرسیده . وقتی علت پرسیده می شود ، جواب این است : شدت کار و درگیری پانزده تکنسین اتاق عمل ، وتنها جراح منطقه ، نه تنها اجازه ثبت نام یا نوع درمان که برای آنها انجام شده ، نمی داد بلکه ساعت ها اعمال جراحی به جراح اجازه استراحت یا غذا خوردن نمی داد . درطی یکی از حملات شدت و بحران در این بیمارستان به حدی بالا گرفت که دکتر تابش همزمان دو بیمار را روی دو تخت عمل جراحی عمل کرد . روزهای بحرانی که در حین اوج حملات خود بیمارستان نیز ، مورد تهاجم قرار می گرفت . من به چشم خود ، شبی تیره وتار ونحس را دیدم که تابش در حین عمل جراحی ، ناگهان بیمارستان هدف بمباران قرار گرفت  . و بلندگو در حالیکه اعلام میکرد ، که پرسنل بیمارستان به سنگر گروهی بروند ، و عده ای از پرسنل به آنجا رفتند . ولی تابش و آقای معمارپور و خانم بنیادیان و متخصص بیهوشی و تکنسین بیهوشی آقای آهوئی و آقای بهرامی ، به سنگر نرفتند . زیرا رها کردن بیمار در آن وضعیت غیر قابل امکان بود . از قول آقای معمارپور ، سرپرست اتاق عمل نقل شده : چگونه می توان به انجام اعمال جراحی ادامه داد در حالیکه ، شیشه ها یکی پس از دیگری فرو میریزند و بمب و موشک در اطراف بیمارستان منفجر می شوند ودر مورد دیگر از قول یک مجروح جنگی که می گفت وقتی مرا به روی تخت اتاق عمل خواباندن ، شدت انفجار و درگیری در اطراف بیمارستان وصدای وحشتناک دو ضد هوائی در نزدیک ما  به حدی بود که آنجا را مکان امنی ندانسته و در حالیکه شیشه چست تیوپ و سوند ادراری به وی وصل بود بطور سینه خیز از اتاق عمل فرار کردم . زیرا من در خطوط جلو که بودم ، حداقل در سنگر بودم .

وضعیت اسفبار بیمارستان هوائی دزفول در ساعات خاموشی ، داستانی ناگفتنی دارد . کاری چنین سخت و بغرنج در شرایطی چنین هراسناک . درواقع کار زمانی شروع می شد که همه در سنگر قرار می گرفتند . و تنها بیمارستان و پرسنل آن بودند که در فضائی آکنده از ترس و اضطراب باید بکار ادامه می داد . اما شرح آنچه گذشت و از خاطره ها رفت تنها در نزد پروردگار جهانها می ماند . حتی ما خود بیاد نداریم که چه گذشت و چه ایثارهائی انجام شد . تا بدانجا که از شخص غیر مسئولی شنیدیم  که گفته بود : بیمارستان هوائی دزفول برای پایگاه دردسر ساز شده. اما شرح آنچه را که باید گفت این است که از دهها لشکر سپاه ، بسیج و ارتش حتی مجهزترین آنها که لشکر محمد رسول ا… (ص) بود ، وقتی به منطقه می آمدند هرنوع امکاناتی داشتند بجز جراح . و مشکل همین جا بود .

سالهای بحران سپری می شد تا ۱۳۶۵ که یک سرباز بسیجی مورد اصابت یک بمبلت از بمب خوشه ای قرار گرفت . سرتیز بمبلت ، یعنی حبه ای از بمب اصلی که خود بمبی کوچک بود ، کمربیمار را دریده و در داخل عضلات نرم باسن و ران مسکن گزیده بود . سپس عضلات و نسوج نرم آنرا کاملا پوشانیده بود . این بیمار ، به بیمارستان شهر دزفول ( افشار ) که اتفاقا در آن شب چند دکتر اعزامی در آنجا حضور داشتند ، فرستاده شده بود . آنچه در داخل ران بیمار قرار گرفته بود ، جسمی فلزی و سپس پوکه خالی ضدهوائی تصور شده بود . اما وقتی سروان پناهی و آسیستان شجاع وی ، که یک همافر در آن زمان بود  و جزء تیم خنثی کننده بمب  و مواد منفجره بودند ، عکس ها را دیدند با وحشت فریادی کشیدند .

addtobomb-6جسم موجود در ران بیمار را بمب خوشه ای حتی شماره و نوع آنرا تشخیص دادند . وقتی معلوم شد این جسم یک بمب عمل نکرده می باشد ، وضعیت بگونه ای دیگر تغییر کرد . بیمارستان تخلیه گردید . صدها بیمار به خیابانها کشیده شدند . همه از مجروح دوری جستند . وبا بلندگوی دستی کوچکی ، از دور با وی صحبت میکردند . جراحان اعزامی هریک رنگ پریده به دیگری توصیه میکرد که در حین عمل چه اقداماتی را انجام دهد . ولی حاضر نبودند خود پیش قدم شوند . بحث برسراینکه ارتوپدها باید عمل راشروع کنند ، با متخصصین جراحی عمومی در گرفت .

 

addtobomb-1

جراحان به بحث و جدل میپردازند چون هیچ کس حاضر بانجام این عمل جراحی نیست

هریک دیگری را برای این عمل سهمگین ، کاندید میکرد . بعد از چهارساعت مشاوره و بحث و جدل ، به این نتیجه رسیدند که به علت خطرناک بودن این عمل و نبود امکانات کافی ، بهتر است بیمار را با هواپیمای سی ۱۳۰ به تهران اعزام کنند . هواپیما حاضر شد و خلبان و کمک خلبان و مهندس پرواز به بیمارستان آمدند . اما وقتی از محموله ای که باید به تهران ببرند  مطلع گشتند ، عرض کردند وظیفه ما بردن بار و مسافر می باشد و ماطبق قوانین خود مجاز به حمل ، مواد منفجره و اصولا مسافر خطرناک نیستیم . مجددا بحث و مجادله بین جراحان اعزامی در گرفت . متخصص بیهوشی اعزامی شرح ماجرائی را نظیر این مورد ، در جنگ دوم جهانی در روسیه شوروی برای دیگران تعریف کرد . که چگونه در حین عمل بمب منفجرو اتاق عمل به هوا رفت و جراحان به همراه تکنسین ها کشته شدند . تعریف این داستان باعث گردید که به یکباره همگی از انجام این عمل سرباز زنند . دراین لحظه یکی از جراحان اعزامی گفت : برای این عمل باید جراح نظامی بیاید . پس از چنین پیشنهادی ، دکتر تابش را احضار کردند .